در عجمستان وقتی مردم بهم میرسند، مهمانی یا غیر مهمانی، رفتار ها و حرف ها، چه توی کوچه پس کوچه های در
و دهات و جلوی در طویله ها، و چه در آپارتمان های
«پنت هوس» و لوکس بالای شهرها، منجمله محلهء عجم نشین لوس آنجلوس، همه یکسان و یکنواخت است:
بعد از حال و احوال موذیانه و مزورانه و تعریف و تمجید حسودانه از کیف و کفش و لباس و آرایش مو و بدروغ یکدیگر را
دهسال جوانتر و خوشگل تر از روز گذشته دیدن و در نتیجه گل از گل شنونده واز شدن، موضوعات
حرف ها از این قرار خواهد بود: کلسترول خون و اعلام خبر مهم خاصیت حجامت ونوشیدن بول شتر و
کشف جدید خواص کله پاچه شتر و خوردن روزانه 2عدد خرمای بی قابلیت (مثل عربها)، بعد از
غذا که باعث میشه زن پسر زا بشود (مثل عربها) تا این
مطالب ته بکشد بعد ناچار باید به غایبین پرداخت تا همان حرف ها در مورد آنان نیر
بیان شود. مثلآ. از کاظم آقا چه خبر؟ پاسخ دهنده: والله چی بگم. رفته یه زن جدید
گرفته. نفر اول: نه بابا، شوخی میکنی. کاظم آقا خودش چه کوفتیه که بره زن جدید بگیره.
عزرائیل از دستش عاصی شده. از بس پشت در اتاق های عمل بی فایده انتظار کشیده: آب
مروارید هر دو چشم، ایمپلنت بی فایدهء آرواره
های پوک بالا و پایین، عمل پروستات، آنژیو، بستری شدن بخاطر خرکی خوردن «ویاگرا»،
آندوسکپی، کولون اسکپی، مقعد اسکوپی و چند تا اسکوپی دیگه. هیچ هم شوخی نمی کنم.
چند ماه پیش خودم رفتم عروسی شون. نفر اول: حالا این جدیده کیه؟ جووونه ؟ معلومه.
بیست سی سال کوچکتر از کاظم آقاست. «رقی» زن اولش
دیگه، از خجالت، از خونه بیرون نمیاد ولی پسراش و دخترهاش همه از دم تو عروسی بودن؟
ای نامردها. چرا؟ پسرها که یالغوز هستند و نون شب ندارند اگه باباهه خرجیشونا نده
باید برن رجائی شهر. دختر ها هم باصرار دامادها به امیدهایی اومده بودن. بمیرم برا
رقی. چی داره می کشه. وقتی دورادور دیدمش چندشم شد. چون دیگه بند نمیندازه و ریش زرد در آورده. سرشو
دیگه شونه نمی کنه. رنگ هم نمی زنه. پیر که بود. ده بیست سال هم پیر تر شده. دومی:
خدا خودش وسیله سازه. مطمئنم یه راهی پیش پاش میذاره. راسی، از بتول خانم چه خبر؟
...

No comments:
Post a Comment