Sunday, October 11, 2015

دکتر انیس


حکایت سوم
حکایت زیر را بخوانید بد نیست!
 خوش و بش عجمستانی

میگویند  قبلهء عالم  علاوه بر انفیه روزی پنج بارهم قلیان  می کشید و همراه قلیان مرتب عکس می گرفت. و دانسته یا ندانسته برای کمپانی توتون و تنباکو بریطانیا  تبلیغ میکرد. البته، کسی نمی داند که چرا حقهء چینی وافورها به عکس مبارکش منقش بود. شاید بجا باشد که مطلب زیر از کتب قجر نگاری درج شود:< در پی حکم «تحریم» تنباکو، تمام اهل اندرون به پیروی از این حکم دست از کشیدن قلیان برداشتند، غیر از شاه و امین‌السلطان و امین اقدس.>! عمل زنان اندرون عصیان نام دارد اما قبلهء عالم این مخالفت معنی داررا نمی دید و نمی فهمید! قبلهء عالم به شکار پرنده و چرنده و بویژه زن خیلی علاقمند بود. ایشان هم مثل هر گربه ای بمحض دیدن گنجشکی گوش می خواباند ولی در این کار بر عکس گربه خیلی بی احتیاط بود. در یکی از این نخجیر ها، قبلهء عالم «فاطمه خانمی» را دید و در جا کمند انداخت و او را صید کرد و همزمان یکدل نه صد دل مثل بچه ها عاشق فاطی شد. البته، این هوس شدید کار اولش نبود. گرچه معظم له با 48 زن عکس یادگاری دارد اما خب، در خلال 50 سال این رقم به گفته ای به 300 تن میرسیده است، و براساس تازه به تازه اش خوبست تعدادی با دریافت «مبلغ المعلومه»  مرخص می شدند. باشد. اما بدبختنانه مجبور بود فقط و فقظ چارتا زن عقدی داشته باشد که گاهی دست و پا گیری بوجود می آورد، اما در دل همیشه می گفت <الله جوک ایسیر گراندیش>،(خدا ارحم الراحمینه). بدین ترتیب، فاطی با ذکر انکحتک از شیر مادر هم به قبلهء عالم حلال تر شد. (در این هنگام ظل الله 28 سال داشت.)  بعد از این کمندافکنی قبله عالم بلافاصله دکترای «بی هیچی»  زمان خود را که اعطای القاب سلطنتی بود طی حکمی به فاطی داد و ایشان شد «انیس الدوله»  بعبارت دیگر «دکتر انیس»، طی این حکم از مزایای آن یعنی دریافت کل مالیات پرداختی رعایای فلکزدهء کاشان و توابع برخوردار شد و از مصونیت قضایی و مالی و غیره مستفیض گردید که بعدآ «کاپیتو لاسیون» نام گرفت. اگر «زیردم لیسان» سواد و دانش داشتند  اسم این عمل را «انیسولاسیون» میگذاشتند. مسلمآ کلیه مستوفی ها و غیره یعنی همان «زیر دم لیس ها» قلمدان ها را از پر شال بیرون کشیدند و پشت حکم مولوکانه را امضاء کردند، بمصداق <بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را.> کاشان که سهل بود. فاطی یا دکتر انیس الدوله ظاهرآ بعلت تفاوت های اندامی بر دیگر اناٍث عقدی و متعه ای برتری  تنگاتنگی داشت با نظرات قبلهء عالم که البته و صد البته موجب برانگیخته شدن حس حسادت اناث قصرهم  واقع شد. او علاوه بر فرمان دکترا  نشان «حمایل آفتاب»، (ظاهرآ بعد از دیدن عکس ملکه ویکتوریا، و بدون درک و فهم معانی و مفاهیم وراء این نشان (و تمثال همایونی را نیز دریافت کرد (هنرتقلید نزد ایرانیان است و بس). حتی معظم له راضی شد که سر یکی از عقدی ها را یه جوری زیر آب کند تا بشود انیس الدوله را زن عقدی کند اما انیس الدوله از اینکه بخواهد هر شب یا هفته ای چند شب با مار به یک جوال شود و گند دهن قبلهء عالم که از پرخوری همیشه سوء هاضمه داشت را تحمل کند، زیر بار نرفت. و با خود گفت< اگر جستم از دست این تیر زن * من و کنج ویرانه پیر زن> . در عین حال، در قجرنامه ها چنین آمده است:< انیس‌الدوله پس ازتورور(ببخشید « ترور») ناصرالدین‌شاه عزادار شد. وقتی که اتابک حقوق وی را بصورت یک بسته اسکناس برای وی فرستاد، با مشاهده تصویر ناصرالدین شاه بر اسکناس‌ها، غش کرد و پس از چند ساعت فوت نمود.> آیا بخاطر قطع مستمری بود یاعشق؟ کسی نمی داند.  فردای (درست می خوانید «فردا») روزی که قبله عالم شهید شد، زنان حرمسرا را با تیپا با تمون و بی تمون ار کاخ بیرون راندند و این حقیقت تلخ در تاریخ قجر و مجر و حجر ثبت است و حاکی ازسستی حکومت ظلم و ستم. جالب اینکه آن روز کذایی ششم محرم  1896 میلادی بود، یعنی سه روز به تاسوعا مانده، این زنان شرعآ باید بمدت 45 روز بخاطر «عده» تحت نظر باقی می ماندند اما پیش از پایان عده از اندرون بیرونشان کردند. گروهی با الاغ کرایه، دسته‌ای با پای پیاده و چند نفری هم با کالسکه بیرون رفتند. در مسیر با آواز بلند میخواندند:
بیا بریم از این ولایت من و تو * تو دست من بگیر و من دامن تو

No comments:

Post a Comment