Wednesday, February 17, 2016

نسناس



در مقدمهء چهار مقاله عروضی بقلم «نظامی عروضی»، از شاهکارهای علم و ادب عجمستانی، مورخه 550 قمری (1155 میلادی) به تصحیح «علامه محمدابن عبدالوهاب قزوینی » بنقل از  همین مصحح چنین آمده  است: ... این کتاب را در سال 1910به {جناب مستطاب علامه «نحریر» ( 1) مستشرق شهیر پروفسور «ادوارد برون » مد ظله العالی معلم السنه شرقیه در دارالفنون کمبریج از بلاد انگلستان ( ارائه نمودم). حال نمونه ای از این شاهکار: < از ابو رضا عبد السلام النیسابوری شنیدم در سنه 510 (هجری) بنشابور در مسجد جامع که گفت: <<بجانب طمغاج (2) همی رفتم و آن کاروان چندین هزار شتر بود روزی گرمگاه (3) همی راندم بر بالای ریگی زنی دیدیم ایستاده برهنه سر و برهنه تن در غایت نیکوئی با قدی چون سرو روئی چون ماه و موئی دراز و در ما نظاره همی کرد هر چند با وی سخن گفتیم جواب نداد و چون قصد او کردیم (4) بگریخت و در هزیمت چنان دوید که همانا هیچ اسب او را در نیافتی و کراکشان (5) ما ترکان بودند گفتند این آدمی وحشی است و این را نسناس خوانند.>>> : (لغت‌نامهٔ اسدی): نسناس جانوری بود چهارچشم سرخ‌روی درازبالا سبزموی، در حد هندوستان، چون گوسفند بود، او را صید کنند و خورند اهل هندوستان.{داروین اگر  مقدمهء 4 مقاله و لغت نامه اسدی را می دید و می خواند قطعآ تحقیقاتش بهتر میشد}. بگذریم. آدم «نئاندارتال» 400000 سال پیش می زیسته اما 30000 سال پیش نسلش مثل دایناسور ها منقرض شد. همزمان با « نئاندارتال» ها، ما که انسان نام داریم حدود 250000 سال پیش پدیدار شدیم که نیازی به توصیف ندارد! لازم به توضیح است که حیوانات بکمک برنامه ای که در مغز آن ها پیشاپیش جای داده شده همهء امور روزانه خود را دقیق و معمولآ کم خطا انجام میدهند و با همین برنامه ذخیره شده بصورت اتوماتیک (یعنی جبر و نه اختیار) جانور اخذ تصمیم می نماید. بشر امروزی نیز برنامه ای شبیه همین برنامهء حیوانات داشت ولی بتدریج طی تکامل یا «اوولوسیون» تغییر کرد و با جانوران دیگر بسیار متفاوت شد و طرز کار مغزش بصورت دو دهلیزی یا «بای کمرال» شد. این افراد بشری برای اخذ تصمیم باید صدای کسی را که حق داشت تحکم کند بشنود و طبق دستور او عمل کند. این وضعیت قرن ها ادامه پیدا کرد تا بقول کامپیوترچی ها برنامه «هنگ کرد» و به بن بست برخورد نمود و زندگی روزمره بشر «قاراش میش» شد. در آن سالها بشر بدلایل مختلف، مثل همین روز ها، مجبور به  کوچ دسته جمعی شد. این حالت دو دهلیزی تا 500-1000 سال پیش از میلاد مسیح ادامه داشته است و در خلال این 3000 سال است که اطلاعات موثق تری از بشر امروزی بدست آمده است. خواننده برای اینکه بداند تا 3000 سال پیش بشر چه وضعی داشت کافیست به نمونه های باقی مانده از این دوران که اینک نوعی بیماری بشمار می آید آشنا شود. این بیماری «شیزوفرنی» نام دارد. این افراد که بین ما زندگی می کنند و کم هم نیستند، اگر بیماریشان شدت پیدا نکند، علایم و آثار دال بر بیماری از خود بروز نمی دهند. ولی کلآ این افراد نمی توانند بصورت پیوسته فکر کنند. افکارشان منقطع و بریده بریده است. دیگر اینکه اینها شدیدآ معتقد به عقاید پوچ و بی اساس کاشته شده در مغزشان هستند. قانع کردن این افراد برای دست کشیدن از این عقاید باطل غیرممکن است. سوم اینکه این افراد در گوش خود صدای شخصی را می شنوند، مثل قرن ها پیش. این صدا به آنها تحکم میکند و می خواهد که چنین و چنان کنند. (ادامه دارد)

توضیحات: (1) نحریر یعنی زیرک و ماهر و دانا! (2): طمغاج مکانی بوده است. (3): گرم+گاه= ظهر  (4): البته این فضولی ها بکسی نیامده که از این حاج آفا بپرسد: «بچه قصدی»} (5): ( کراکش)= کرا+کش: همین مسافر کش زمانه ماست. قدیم با چارپا کرایه کشی می کردند حالا با پراید و مراید. )

«ملیچ» بر وزن «قلیج»




قرون گذشته، در دربار سلاطین اروپا مطربی حضور داشت بنام «ژستر» یا «دلقک» و غیره که با فکاهیات و مزاح کردن پادشاهان را می خنداند. در انگلستان که ارباب سلاطین عالم بوده و هست، دلقک ها بکار بودند تا اینکه درسال 1649، پس از قطع سر شارل اول پادشاه بعلت خیانت روی کندهء درخت، بساط دلقک ها هم در اروپا برچیده شد، مگر در عجمستان که تا وقت التحریر همچنان دلقک بازی بصور مختلف از تلویزیون پخش میشود. اما دلقک بصورت اروپائی اش در در بار ناصرالدین شاه قاجار (1896-1831) میلادی بشدت ادامه داشته، البته، بشکل «اینرانیزه» شده آن. یکی از این دلقک ها ملیجک نام داشت. لازم به توضیح است که «ملیچ» بر وزن  «قلیج» در فارسی باستان نام گنجشک  بوده و هنوز هم در نواحی مرکزی که زبان فارسی باستان آخرین نفس ها را می کشد به گنجشک «ملیچ» میگویند. ملیجک که «چ» آن  «جیم» شده است، در دو سالگی مورد توجه قبلهء عالم واقع شد. پدر ملیجک محمد خان گروسی نام داشت که در سمت پر افتخار «آفتابه چی» قبلهء انجام وظیفه می کرد. اسم دیگر گروسی آفتابه چی « امین الضرطه" بود! گروسی امین الضرطه پسری داشت بنام غلامعلی که پس از دریافت مقام شامح دلقکی عنوان دکترای «بی هیچی» قاجارها را دریافت کرد و شد «عزیزالسلطان» و «سردار» با حقوق و مزایای مکفی. میگویند ملیجک از بچگی مثل گربه از آب و حمام و دست و رو شستن خیلی بدش می آمد. بهمین جهت تا رسیدن به بلوغ فقط بچه کثیفی بود اما فاقد بوی مشمئز کننده دوران بلوغ.  ملیجک عمه ای داشت بنام «زبیده» که شده بود یکی از زنان صیغه ای قبلهء عالم و او هم پس از اخذ دکترای «بی هیچی» لقبش شد «امینه اقدس» که خود داستانی دارد. ملیجک آنقدر عز و قرب پیدا کرد که «زیردم لیسان» یعنی شاهزادگان عظام و بزرگان وبقول حالایا «سیاست مردان!» به افتخار ملیجک مهمانی های مجلل می دادند تا از حمایت او نزد قبلهء عالم برخوردار شوند که مبادا پیش قبلهء عالم دست به جغلی بزند و جرم و جنایت و سرقت های آنان را به معظم له  بگوید. یخاطر همین موقعیت، ملیجک آس و پاس و چرک و جیلی هر روز ترقی کرد و حتی قبله عالم یکی از دختر های فت و فراوان خود را باو داد. اسم این دختر اخترالدوله بود. اما طبق رسمی معهود، روزگار وفا ندارد و با بقتل رسیدن قبله عالم در «شابدل» عظیم بدست میرزا رضا کرمانی از مقلدان سید جمال الدین اسد آبادی، ملیجک هم بدبخت شد و همهء«زیر دم لیس ها» تلافی نو و کهنه را سر او در آورند و فحش ها دادند. گرچه مظفرالدین شاه، نفر بعد ناصر الدین شاه، تلاش کرد که از ملیجک دستگیری کند اما دیگر دیر شده بود. حتی کامران میرزا نایب السلطنه یکی از دختر های متعددش را به میلجک داد و آب باریکه ای برایش جور کرد اما در همین ایام بود که در مردم ولوله ای بنام مشروطه افتاد و دارائی ملیجک مصادره شد. میگویند ملیجک در خیابان سعدی فعلی زندگی میکرد و طبق معمول سنواتی به آب مروارید شدید دو چشم مبتلا  و کور شد و در خیابان یا کوجه داخل کود انسانی افتاد و مرد، بتاریخ 1319 شمسی.
روزگار است آنكه گه عزت دهد گه خوار دارد *  چرخ بازيگر از اين بازيچه‌ها بسيار دارد